نا مرده هر کی 5 دقیقه وقتشو نذاره و نخونه

قبل از هر چیز از مشکلاتی که پیش اومد و بعضی دوستان نتونستن این مطلب رو بخونن معذرت می خوام .. نمی دونم کدوم نا مردی کار خرابی کرده بود تو پیج نیشخند فدای سر همتون ..
و حالا یک جرعه لبخند تقدیم به شمایی که دوستون دارم ...

............................................................................................................................................................

شمایادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیکروی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون میپرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم

شمایادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانهمیکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم

شمایادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا میپوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !

شمایادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتشو ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامهکودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ...

شمایادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک وکانال دو

شمایادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفتکنیم.....

شمایادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه ذوقیمیکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم:)))) کفش تق تقی هم فقط واسه عیدابود

شمایادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد

شمایادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره،بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون :)))

شمایادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما میچسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاهمیکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد،دیگه عمرا پیاده می شدی 

شمایادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد باطرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره میکرد یا سیاه و کثیف می شد.

شمایادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعدعرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگههر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعدتا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده

شمایادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام ... 

شمایادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیممدرسه... احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه 

شمایادتون نمیاد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیقفابریکمون جا بگیریم

شمایادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی

شمایادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

شمایادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگههای سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود

شمایادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست،اونا یه درس از ما عقب تر باشن

شمایادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم ومیبردیم سر کلاس پز میدادیم  

شمایادتون نمیاد، با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست میکردیممیبردیم مدرسه

شمایادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسهشوتش میکردیم

شمایادتون نمیاد: دفتر پرورشی با اون نقاشی ها و تزئینات خز و خیل

شمایادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم کهمثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، بعدما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدیندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفشکردیم

شمایادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالاسرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!

شمایادتون نمیاد افسانه توشی شان رو!!

شمایادتون نمیاد: چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید؟؟ دیدم اجاقخاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم

شمایادتون نمیاد: شد جمهوری اسلامی به پا، که هم دین دهد هم دنیا به ما، ازانقلاب ایران دگر، کاخ ستم گشته زیر و زبر...!!

شمایادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالایصفحه یه "برگه امتحان" گنده نوشته بودن

شمایادتون نمیاد: زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوهخلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی، خیال انگیز و پرشورساخته است. این مجموعه دریچه ایست به سوی..... (دیری دیری ریییییینگ) : داااااستانِ زندگی ی ی ی (تیتراژ سریال هانیکو)

شمایادتون نمیاد: یک تکه ابر بودیم، بر سینه ی آسمان، یک ابر خسته یسرد، یک ابر پر ز باران 

شمایادتون نمیاد، چیپس استقلال رو از همونایی که تو یه نایلون شفاف دراز بودو بالاش هم یه مقوا منگنه شده بود، چقدرم شور بود ولی خیلی حال میداد 

شمایادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکاربیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه

شمایادتون نمیاد، هر روز صبح که پا میشدیم بریم مدرسه ساعت 6:40 تا 7 صبح،رادیو برنامه "بچه های انقلاب" رو پخش میکرد و ما همزمان باهاش صبحانهمیخوردیم

شمایادتون نمیاد: به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا، شهدایی که با خون خوددرخت اسلام را آبیاری کردند. این مقدمه همه انشاهامون بود 

شمایادتون نمیاد، توی خاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت کهبیسکوییت رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم، اییییی الان فکرشومیکنم خیلی مزخرف بود چه جوری میخوردیم ما :))))

شمایادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !

شمایادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو درمینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!

شمایادتون نمیاد، بچه که بودیم به آهنگها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رواشتباهی میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه، بعد همونطوری غلط غولوط حفظمیکردیم 

شمایادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون،تو کتاب تعلیمات اجتماعی

شمایادتون نمیاد: دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکیرو بزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردندرمیآورد 

شمایادتون نمیاد، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنکبوت درست میکردیم

شمایادتون نمیاد، تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرا میرفتیم با گوله های  آسفالت تو خیابون بازی میکردیم!! بعضی وقتا هم اونها رو میکندیممیچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم

شمایادتون نمیاد، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا نارنجی بهشکل تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنج زاریو یک تومنی دوتومنی بکنیم که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند

شمایادتون نمیاد، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن. بوی گوجهفرنگی پخته شده اشتهابرانگیز بود، اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد، مزهگوجه گندیده میداد 

شمایادتون نمیاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا زنگبخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های توکلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیزنزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم

شمایادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش،میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم

شمایادتون نمیاد، خانم خامنه ای (مجری برنامه کودک شبکه یک رو) با اونصورت صاف و صدای شمرده شمرده 

شمایادتون نمیاد: سه بار پشت سر هم بگو: گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یاچایی داغه، دایی چاقه

شمایادتون نمیاد، صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو

شمایادتون نمیاد، قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعدازظهر شروع میشد، اولبیست دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ باخ،،، بعد اسامی گمشدگان بود باعکساشون.. که وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچها چه بلایی سرشون اومده؟؟آخر برنامه هم نقاشیهای فرستاده شده بود که همّش رنگپریده بود و معلومنبود چی کشیدند.  

تازهنقاشیها رو یک نفر با دست میگرفت جلوی دوربین، دستش هم هی میلرزید!!

آخرشهم: تهران ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم، گروه کودکو نوجوان

شمایادتون نمیاد، یه برنامه بود به اسم بچه هااااا مواظبببببب باشییییییددددد (مثلا صداش قرار بود طنین وحشتناکی داشته باشه! بعد همیشه یه بلاهایی کهسر بچه ها اومده بود رو نشون میداد، من هنوز وحشت چرخ گوشت تو دلمه. یهگوله ی آتیش کارتونی هم بود که هی این طرف اون طرف میپرید و میگفت:   

آتیشآتیشم، آتیش آتیشم، اینجا رو آتیششش میزنم، اونجا رو آتیششش میزنم،همه جا رو آتیششش میزنم 

شمایادتون نمیاد، قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بودبرای هر کلاس، بعد هر کس میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه میگفت: بییییسمیلّـــَهی یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم

شمایادتون نمیاد، اون موقعی که شلوار مکانیک مد شده بود و همه پسرامیپوشیدن

شمایادتون نمیاد: بااااااا اجازه ی صابخونه (سر اکبر عبدی از دیوارمیومد بالا)

شمایادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلمبه ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم 

همیشههم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیدهشدن ناخن روی تخته سیاه

شمایادتون نمیاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود، با عکس و اسمو مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها، یا ضرب المثل یا چیستان ...

شمایادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایینتلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه

شمایادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه

/ 28 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حبیب

با روباه و زاغ آپم ............. منتظرم ........ مرسی[گل][گل]

حبیب

با روباه و زاغ آپم ............. منتظرم ........ مرسی[گل][گل]

صوفیا

[گل]سلام خیلی قشنگ نوشتی لذت بردم [دست] آره یادم رفته بود ولی یادم آوردی[لبخند] عیدت مبارک محمد جان [گل]

مهسا

سلام.ممنونم.من برای بار ششم امدم.واقعا حیف بود اگه نمیومدم.[لبخند]

مهسا

خیلی از این چیزهایی که گفتید من ندیدم که یادم باشه!!!!اما خیلی چیز های دیگه یادمه!!!1یادمه هر روز صبح که می خواستم برم مدرسه توی سوم دبستان مدام توی دلم گریه می کردم که ای وایی امروز دوباره مریم به خاطر کفشهای پارش گریه میکنه!کاش امروز دیگه یکی خریده باشه!!یادمه طباطبایی رو که به خاطر اینکه گفته ازت خوشم نمیاد منو زد!یادمه منم برای دوستانم جا می گرفتم.180درجه....!!!من هنوزم برای اونها جا گرفته ام اما نه در صف در قلبم.یادمه...کودکی هایم را چون هر شب با آه حسرت صدایش میکنم.نه به خاطر اینکه 21ساله شدم نه!به خاط اینکه...غم هایم کم بود...زندگی کودکانه می خواهم.کجاست؟؟؟[افسوس][اوه]

مهسا

منظورتون از پشمالو های سفیدهمون خز های سفیده دیگه نه؟؟؟[خنده]

مریم مختاری

ما یادمون میاد. تازه یادم میاد اول صب شنبه ناخن هامونو و مو هامونو میدیدن. یادم میاد مدرسه مستخدم نداشت کلاسو تعطیل میکردیم مدرسه رو میشستیم. یادم میاد به زور خودمونو از میله بارفیکس میکشیدیم بالا. یادم میاد افطاری میدادیم تو مدرسه بشقاب و قاشق میبردیم از خونه. یادم میاد از ابجی بزرگه میپرسیدیم تو رو خدا بگو مامان جایزه چی خریده. یادم میاد وقتی یه مسئولیتی تو مدرسه داشتیم سرمونو با غرور میگرفتیم بالا. یادم میاد تلویزیون ما سیاه سفید بود مال مهدی اینا رنگی. من همیشه اونجا بودم. یادم میاد صب با مهدی دوست بودم. ظهر قهر و شب باگریه از هم جدا میشدیم. یادم میاد چه قدر واسه صوفی که مامانشو تو طوفان از دست داد گریه کردم. یادم میاد چه قدر اصرار میکردم که مامان ببین و نپرس چیه؟ یادمه پیروزبام عایق رطوبطی بام... اما بذار یادمون نیاد. بزررررررررررررررررررررررررگ شدم. وقت بجه بازی ندارم

قاصدک آبی

حالم اساسی گرفته کاش خیلی چیزا یادمون نمیومد همیشه از یکی که اصلا انتظارشو نداری نامردی و بی معرفتی می بینی و از یکی که بیشتر انتظارشو نداری محبت !! خدایا نکنه حق الناسی که گفتی و حق الناسی که دل منو شکسته فراموشت شه امیدم به توئه و منتظر حقمم

مریم مختاری

اپ می باشم

رها

خیلی قشنگ بود خیلی خیلی عالی بود این مطلب رو یکی از دوستام تو وبش گذاشته بود البته اینو گفته بود که یه ایمیل بوده من کلی لذت بردم ولی امروز که اتفاقی از خونه ستاره مسرور اومدم اینجا و کاملترش رو خوندم خیلی خیلی لذت بردم می خواستم بدونم برای شما هم ایمیل کرده بودن یا اینکه خودتون نوشته بودین ؟ چقدر زیبا و کامل به تمام جزئیاتی که یه روزی فکر نمی کردیم اینقدر در آینده برامون شادی برانگیز باشه اشاره شده بود درهرصورت ممنون و خوشحالم از آشناییتون چند تا از مطالبتون رو خوندم خیلی جالب بود من با اجازه می لینکمتون موفق باشید[لبخند]