به این می گن عکس العمل ...

سلام ... سلامی چو بوی خوش آشنایی اینا ...

بازم آپم دیر شد نه ؟ شرمندتونم به خدا ... منو ببخشید .. یه وقت از من نارحت نشیدا .. مرسی

از اینکه توی پست قبلی به من سر زدید و با نظرات دوست داشتنیتون کلبه کوچیک منو گرم کردید ممنونم ..

و البته بازم بعضیا که پیشنهاده صلح و دوستی می دن تیکه میان که حسادت می کنم .. آخه فدات شم من به چیه اونا باید حسودی کنم ؟ هان ... بگو دیگه همین الان بگو نیشخند ولی فکر کنم یه پسته دیگه رو اشتباهی خونده و نظرشو واسه من گذاشته ..

بگذریم دیگه اینا ...

تا حالا دیدید وقتی دزدی می شه یکی می ایسته یه گوشه مثل دیوار از صحنه ی جرم لذت می بره ؟

داستان امروز منم در همین رابطس ... البته از نوع کوتاهش که حوصلتون سر نره ..

چند سال پیش .. دوروبره 7-8 سال پیش رفته بودیم خونه ی یکی از فامیل های بابام .. همه سن بالا .. منم که کسی رو هم صحبت نداشتم ذل زده بودم به درو دیوار و منتظر بودم که آئین صله ی رحم تموم بشه و بریم به زندگیمون برسیم ..

توی همین حال بودیم که یه آن متوجه شدم یکی داره داد و بیداد می کنه ..

ما که جفت کرده بودیم دویدیم توی حیاط که ببینیم کیه داره سر و صدا می کنه که یی هویی پسر عموی بابام که حدوداً 50-60 سالش می شد وحشت زده و عرق ریزان دوید توی خونه ..

موضوع رو که جویا شدیم گفت :

دم در نشسته بودم و داشتم ستاره ها رو می شمردم که یی هو یه موتوریه که 3نفر سوارش بودن کنار ماشین همسایه وایساد .. 2 نفر پریدن پائین ( به سبک جیمز باند ) و با آچار برقی افتادن به جون لاستیک های ماشین و در عرض 3 سوت چرخا رو بردن و منم که ترسیده بودم فرار کردم !!!!!!!!! ( تفلکی فکر کرده بود می خوان لاستیک های خودشو ببرن )

دکی .. حالت ما رو فرض کنید کلافهمنتظر .. آخه باید چی بش می گفتیم ؟ نه .. هان ؟ واقعا دیگه .. طرف نشسته صحنه ی جرم و دیده و داستان که تموم شده و لاستیک هارو بردن یادش اومده که تو فیلما این جور جاها داد می زنن ..

جون داداش هنوزم موندم که اون موقع چی باید می گفتم ..

هر وقت یاد این موضوع می افتم عصبانی می شم دیگه اینا .. الانم نمی دونم داستان و چه تیپی تموم کنم  ..

خوب دیگه والسلام .. خوش اومدین دیگه اینا ..

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٥
تگ ها : دزدی ، عکس العمل